تبليغاتX
جوان امروز

جوان امروز

تغییر شیوه ازدواج

خواستگاری؛ سرگردان میان سنت و مدرنیسم

این روزها همه چیز رنگ و بوی دیگری گرفته است. می گویند دنیا پیشرفت كرده،

ما هم پیشرفت كردیم.

دنیا عوض شده، نسل عوض شده، زندگی تغییر كرده،

نحوه تشكیل زندگی ها هم تغییر كرده است.

یكی از همین مواردی كه این روزها در میان برخی از جوانان شایع شده، خواستگاری های غیر رسمی است یعنی خواستگاری دو نفره كه طی آن آقاپسر به طور مستقیم از دخترخانم خواستگاری می كند گاهی هم جواب مثبت می گیرد.

در این حالت، دختر و پسر در پی آشنایی قبلی با یكدیگر، خواه در محیط كار یا دانشگاه به دنبال ایجاد احساس اولیه قصد ازدواج با یكدیگر را می كنند.



در چنین شرایطی به دلیل اینكه از ابتدا صرفاً هدف دوستی و یا همكاری مطرح بوده است، صحبتهای رد و بدل شده نیز به طور جدی حول محور ازدواج مطرح نشده و طرفین امكان آگاهی از انتظارات و نیازهای واقعی یكدیگر را پیدا نكرده اند.


بعد از مطرح شدن این موضوع هم به دلیل علاقه و وابستگی ایجاد شده، به نوعی چشمها به روی عیبها بسته شده و دو طرف بیشتر سعی در راضی نگه داشتن یكدیگر و در نهایت راضی كردن خانواده هایشان داشته اند.


در این بین مراسم خواستگاری به ظاهر رسمی هم كه برگزار شود جنبه صوری پیدا می كند و از هدف اصلی خود كه همانا شناخت دختر و پسر از یكدیگر با طرح سؤالات كلیدی در ارتباط با توقعات و انتظاراتشان از همسر و زندگی مشتركشان، دور می شود.

حسین كه به گفته خودش با یك عشق آتشین با همسرش ازدواج كرده، اكنون بعد از 3 سال زندگی مشترك شعله های این آتش را رو به خاموشی می بیند. او می گوید:

«با آتنا در یك میهمانی آشنا شدم، از دوستان دخترخاله ام بود، در همان برخورد اول احساس كردم قلبم دیگر متعلق به خودم نیست. آتنا می دانست آنقدر به او وابسته هستم و دوستش دارم كه هر شرطی برای ازدواج بگذارد، نه نمی گویم.


بالاخره ازدواج كردیم، ماههای اول بهترین ماههای زندگی ام بود. اما بعد از مدتی بهانه گیریهای همسرم شروع شد. مدام خواسته جدیدی را مطرح می كرد. تا جایی كه در توانم بود، آنها را برآورده می كردم اما گاهی نیز از عهده من خارج بود.با چند بار نه شنیدن رفتارش تغییر كرد. نه تنها احترامی برای من و احساسی كه به وی داشتم قائل نبود، بلكه به عهد و پیمانی هم كه با هم بسته بودیم وفادار نماند.

می دانم كه چوب ندانم كاری خودم را می خورم. چه جدلها كه با خانواده ام بر سر ازدواج با آتنا نكردم و چه بسیار نصیحتها كه نشنیدم. اما چشمهایم كور بود. آن موقع فكر می كردم هیچ كس نمی تواند احساس مرا درك كند و حتی محبت و دلسوزی پدر و مادرم را سنگ اندازی آنها تلقی می كردم. اما اكنون...» حسین با بغضی در گلو و جمله ای ناتمام، به راهش ادامه می دهد و می رود.


مراسم خواستگاری سنتی و رسمی كه بزرگان دو خانواده در آن حضور می یابند،

 به نوعی اعلام رسمی این حقیقت است كه دختر و پسر می توانند تشكیل خانواده بدهند.

زهره دو سال دوران نامزدی را گذرانده اما به دلیل مهیا نبودن شرایط لازم برای این كار، ازدواجشان مدام به تعویق افتاده است زهره می گوید: «ما در ابتدای آشنایی با توجه به اشتراكاتی كه داشتیم، تصمیم به ازدواج گرفتیم.

اما مسایلی نظیر سربازی رضا، تحصیل من در شهری دیگر، شرایط كاری هر دو نفرمان سبب شد كمی با تعمق بیشتری به این امر نگاه كنیم. در ابتدا با توجه به خواسته هایی كه از یكدیگر داشتیم قولهایی دادیم كه فكر می كردیم می توانیم به آنها عمل كنیم. اما گذر زمان به ما نشان داد كه توانایی انجام بسیاری از آنها را نداریم.

گمان می كردیم از بسیاری خواسته هایمان می توانیم بگذریم اما عملاً قادر به گذشت نبودیم. فكر می كردیم تفاهم در مواردی كه مطرح كرده بودیم، مهم اند، در صورتی كه فهمیدیم آن مسایل در مقابل بسیاری موارد دیگر بی اهمیت جلوه می كنند.

تا آنجا كه به این نتیجه رسیدیم كه قادر به خوشبخت كردن هم نیستیم. من دوران سختی را برای فراموشی خاطرات رضا تحمل كردم اما اكنون خوشحالم كه توانستم تصمیم درستی بگیرم و صرفاً از روی احساسم عمل نكنم.»



* تفاوت در نوع خواستگاری

مراسم خواستگاری سنتی و رسمی كه بزرگان دو خانواده در آن حضور می یابند، به نوعی اعلام رسمی این حقیقت است كه دختر و پسر دو خانواده دارای چنان رشد و بالندگی هستند كه می توانند تشكیل خانواده بدهند و مسؤولیت آن را بپذیرند. از طرف دیگر دو خانواده از ابتدا در جریان امر قرار گرفته و اعلام نظر می كنند.

اگر موافق باشند، دختر و پسر با پشتوانه ای قوی، سایر مراحل را دنبال می كنند و اگر با عدم موافقت آنها به دلایل منطقی و یا عدم تفاهم خودشان روبرو شدند، به دلیل اینكه هنوز دلبستگی عمیقی ایجاد نشده، به راحتی می توانند تصمیم بگیرند و این اتفاق را به فراموشی بسپارند.

ضمن اینكه در خواستگاری رسمی، دختر عزت نفس و احساس ارزشمندی بیشتری

پیدا می كند.


* طرح سؤال، دریچه ای به سوی شناخت

و اما چه می توان كرد تا حداكثر بهره را از این فرصت مغتنم جهت داشتن یك آینده مشترك بهتر گرفت و اولین گام را به بهترین گام تبدیل كرد؟! طرح سؤال در این مراسم، دریچه ای است كه به سوی شناخت از یكدیگر گشوده می شود.

نحوه پاسخ دادن به سؤالها، سبب ساخته شدن تصویر یكی از طرفین در ذهن دیگری می شود. هرچه پاسخها واقعی تر و صادقانه تر باشند تصویری هم كه ساخته می شود صحیح تر خواهد بود. رسیدن به هر یك از این راهها در صورتی كه عاقلانه و صحیح باشد به نفع هر دو طرف است.

دختر و پسر می توانند از روی پرسش های مطرح شده در خواستگاری و پاسخ هایی كه به آنها داده می شود، به میزان تشابه خود پی ببرند. زیرا تحقیقات نشان داده با ثبات ترین ازدواجها آنهایی است كه زن و شوهر بیشترین وجوه مشترك را با یكدیگر داشته اند.

از جمله مواردی كه تشابه در آنها می تواند به زندگی بهتر كمك كند، بهره هوشی است. البته منظور میزان تحصیلات نیست زیرا بسیاری از افراد با ضریب هوشی بالا ممكن است به دانشگاه نرفته باشند. اما دید یكسانی نسبت به امور زندگی با همسرشان داشته باشند و این گمان دائم همراه یكی از آنها نباشد كه طرف مقابلش متوجه منظور او نشده است.

داشتن وحدت نظر در ارزشها نیز اهمیت بسیار بالایی در زندگی مشترك پیدا می كند.

اینكه زن و شوهر اعتقادات مشترك مذهبی و معنوی داشته باشند، سبب بهبود ارتباط و تقویت بنیان خانواده شان می شود و عدم اشتراك در این زمینه می تواند مشكلات عدیده ای را موجب شود.

همچنین دیدگاه زن و مرد نسبت به جایگاه هر كدام در زندگی مهم است. اینكه هر كدام چه نقشی را برای همسرش در نظر گرفته است و چه انتظاراتی از وی دارد.

به عنوان مثال اگر فردی سنتی فكر می كند باید با كسی ازدواج كند كه با او همفكر است و اگر مسؤولیتهای مشابهی برای خود و همسرش قائل است باید به دنبال كسی باشد كه تفكری مشابه او دارد.

اگر زوجین دارای ویژگی انعطاف پذیری باشند، می توانند به جای این كه تحت تأثیر اختلافات قرار بگیرند با تفاوتها كنار بیایند و برای حل مشكلات راه حل مناسب پیدا كنند.


* اختلاف، مهم اما قابل حل


از سوی دیگر این سؤالات، می تواند تناقضاتی را آشكار كند كه وجود آنها می تواند به خوشبختی یك زندگی مشترك صدمه بزند. از جمله اختلافات مهم كه لطمه ای بر زندگی زناشویی وارد می كند می توان به میزان انرژی اشاره كرد. اگر یكی از طرفین از انرژی بالایی برخوردار باشد و دیگری كم انرژی باشد، به مشكلات زیادی بر می خورند.

این اختلاف در زمینه های مختلف نظیر معاشرتهای اجتماعی، فعالیتهای مذهبی، فعالیتهای درون منزل و... رخ می نماید. عادات شخصی متفاوت نیز در بسیاری موارد می توانند دردسرساز شوند. تفاوت در عاداتی نظیر وقت شناسی، نظم و ترتیب، احساس مسئولیت و... و حتی نحوه غذا خوردن می تواند سبب بروز مشكلاتی در میزان تفاهم و همراهی دو طرف با یكدیگر شود.

یكی دیگر از مسایلی كه شاید امروزه اهمیت بیشتری پیدا می كند، می تواند نحوه استفاده از پول باشد. گاهی نداشتن توافق بر سر مسایل مالی بزرگترین مشكلات را در زندگی مشترك سبب می شود. مثلاً اگر یكی به پس انداز اعتقاد دارد و به فكر آینده است و دیگری به خرج كردن پول و خوش بودن در حال، این دو به آسانی نمی توانند با یكدیگر كنار بیایند.


همچنین مهارتهای كلامی نیز از اهمیت بالایی برخوردار می باشند. به عنوان مثال اگر یكی از طرفین فردی كم حرف باشد و بیشتر به سكوت علاقه نشان دهد و دیگری عاشق حرف زدن باشد، واضح است كه در زندگی با تنش های بسیاری مواجه می شوند.

اما با همه این گفته ها اگر زوجین دارای ویژگی انعطاف پذیری باشند، می توانند به جای این كه تحت تأثیر اختلافات قرار بگیرند با تفاوتها كنار بیایند و برای حل مشكلات راه حل مناسب پیدا كنند. پس باز هم می توان به این نتیجه رسید كه اگر دختر و پسر از مراسم خواستگاری نهایت بهره را ببرند و شناخت كافی از یكدیگر پیدا كنند و میزان تأثیرپذیری و انعطاف یكدیگر را بفهمند، حتی با اختلافات و مشكلات نیز می توانند به راحتی كنار آمده و آینده زیبا و روشن خود را بسازند.


http://www.aryabooks.com/

+ نوشته شده در  89/05/11ساعت 10:31  توسط یکی مثل هیچکس  | 

نقش «هوس» در ازدواج!

نقش «هوس» در ازدواج!



«هوس» یکی از مهمترین، و در عین حال خطرناک ترین پایه های ازدواج است.تکیه گاه هوس ارزش های زودگذر و ناپایدار و احیاناً کودکانه یا احمقانه است.
«هوس» یکی از مهمترین، و در عین حال خطرناک ترین پایه های ازدواج است.
«هوس» را نباید با لذت های مشروع جنسی که انگیزه فطری ازدواج است اشتباه کرد شک نیست که اکثریت قریب باتفاق جوانان در ازدواج «لذت جنسی» می جویند و به حکم فطرت و آفرینش که چنان غریزه نیرومندی در آنها آفریده، چنان حقی را هم دارند.
اما هوس چیزی بالاتر از این است.
«هوس» یک سلسله خیالات خام و محاسبات غلط و غیر عاقلانه است که با نوسانات بی رویه و کامجویی های شیطنت آمیز و حیوانی آمیخته است.
تکیه گاه هوس ارزش های زودگذر و ناپایدار و احیاناً کودکانه یا احمقانه است. ازدواج هایی که بر اساس هوس چیده می شود غالباً به جدایی می انجامد، زیرا ضامن بقای آن گاهی چیزهایی است به ناپایداری یک حباب روی آب، یا یک برق آسمان!
ازدواج های هوسی نشانه های فراوانی دارد:
مجلات هوسی پر است از این ازدواج های هوسی.
الگوی این ازدواج ها گاهی فیلم های سینما، و گاهی ازدواج ها و طلاق های خواننده ها و هنرپیشه ها می باشد.
غافل از این که این «کاسب کارها»! برای سر و سامان دادن به کسب و کار خود، و آجر نشدن نانشان، باید هر چند روز، کار تازه ای انجام دهند که اسم آنها در زبان ها بیفتد، و به همین جهت مجبورند یک روز ازدواج و روز دیگر طلاق بگیرند، تا عکس و تفصیلات این جدایی، و آن اتّصال زینت بخش صفحات جراید بازاری گردد و موج تازه و رونق جدیدی به کسب و کارشان بیفتد.
ازدواج هایی که بر اساس هوس چیده می شود غالباً به جدایی می انجامد، زیرا ضامن بقای آن گاهی چیزهایی است به ناپایداری یک حباب روی آب، یا یک برق آسمان!

این را نیز می دانیم که صحنه ها و چهره های سینمایی جز یک مشت صحنه های ساختگی، و چهره های گریم کرده چیزی نیست، و در آن سوی چهره ها چهره های دیگری وجود دارد.
امّا هوسبازان بی مطالعه همه اینها را جدی گرفته، و شالوده زندگی خود را روی این «سراب ها» و «حباب ها» می نهند و به دنبال آن هزار گونه ناراحتی خود و ناراحت کردن دیگران، هزار گونه دربه دری خود و دربه در کردن دیگران به کفّاره این هوس های زودگذر فراهم می سازند.
نمونه دیگری از این ازدواج های هوسی آن است که به خاطر فلان ژست و ادا در کنار دریا، و مثلا ابراز احساس بموقع در هنگام مشاهده فلان مسابقه ورزشی و مانند آن صورت می گیرد.
ازدواج با فوتبال!
اخیراً خبر جالب و در عین حال تأسف آوری در جراید به چشم می خورد:
زنی از دست همسرش به دادگاه شکایت کرده که شوهرم شیفته مسابقات فوتبال است و تا سرحدّ عشق به آن مهر می ورزد، هر مسابقه در هر کجا تشکیل شود نخستین مشتری پروپا قرص آن، اوست، فرضاً این توفیق نصیب او نشود که مسابقه فوتبال را در محل تشکیل مسابقه ببیند باید به هر قیمتی هست پای تلویزیون بنشیند و یا به صدای گوینده رادیو گوش کند.
مخصوصاً به هنگام تماشای مسابقات روی شیشه تلویزیون همه چیز حتی شام و خواب و زن و فرزند خود را فراموش می کند او میل دارد تمام سخن از فوتبال در میان باشد، و نه چیز دیگر.
با این که خودش پا به توپ نمی زند قسمت زیادی از پول های خود را روی شرط بندی فوتبال از دست می دهد گاهی هم مقروض می شود!
ای کاش این عاشق فوتبال با خود «فوتبال» ازدواج می کرد نه با من.
من از این زندگی خسته شده ام و دارم خفه می شوم.
ولی این خانم که اکنون از همسرش یک بچه دارد نمی داند که اصلا همسرش او را به خاطر فوتبال گرفته است!
چه این که خودش اعتراف می کند به تماشای یک مسابقه فوتبال رفته بودم، و به هنگامی که برای بازیکنان یک تیم ابراز احساسات می کردم این جوان هم برای همان ها ابراز احساسات داشت و از همان جا با او آشنا شدم، و پایه ازدواج ما به این ترتیب ریخته شد، گویا قدر مشترک روحی آنها همین ابراز احساسات به فلان دسته بازیکنان بوده است!
می دانید شوهر او در برابر این شکایت چه گفت؟
گفت: من این طورم که می بینی می خواهی بمان و تحمل کن، نمی خواهی راهت را بگیر و برو!
ازدواج های کاغذی!
دیگر از نمونه های ازدواج های هوسی ازدواج هایی است که از صفحات مجلات و جراید هوسی شروع می شود.
مثلا فلان آقا در مجله در صفحه مخصوص آگهی های ازدواج می خواند:
«دوشیزه ای هستم ?? ساله! قد... سانتیمتر،درآمد... تومان در ماه، علاقه مند به موسیقی و گردش و تفریح و پیک نیک! خواهان ازدواج با مردی سبزه و گندم گون که طول قامتش... سانتی متر و خوش تیپ و خوش آهنگ و خوش برخورد و خوش رو و خوش حرف باشد، درآمد مطرح نیست، هر چه آید خوش آید!...»
این آگهی آبدار توجه او را به خود جلب می کند و چون هم خود را واجد شرایط می بیند و هم طرف را، از طریق دفتر همان مجله - با حفظ حق دلالی - با او تماس می گیرد و طرح این ازدواج میمون با وساطت همان مجله صورت می گیرد.
پیشوایان بزرگ ما بیش از هر چیز روی مزایای روحی و فکری و اخلاقی دو همسر تکیه کرده اند، به همین دلیل توجه به تربیت خانوادگی، اصالت، روح فداکاری، محبّت و صمیمیت پاکدامنی و نجابت، ایمان و تقوا را از هر چیز لازم تر شمرده اند.




ولی همین که آبها از آسیاب فرو ریخت! و کمی به خود آمدند در فکر فرو می روند که مگر می خواستند تیرآهن و الوار خریداری کنند که تنها با طول و عرض و قامت و کمر و لباس قناعت کردند و صفات انسانی که ضامن اصلی وفاداری و بقای ازدواج است همه را فراموش نمودند.
ولی چون هیچ یک از این صفات در متن عقد شرط نشده و نه جزء شرایط خارج عقد بوده و فقدان آنها لطمه ای به صحت ازدواج نمی زند ناچار با اندازه گیری دقیق طول قامت و دور کمر و ران ها و کم و زیاد بودن - ولو به اندازه یک سانتیمتر! - دستاویز مناسبی برای جدایی پیدا می کنند و سند این ازدواج کاغذی را از هم پاره کرده، دور می ریزند و تا مدّت ها در زیر بار عواقب و گرفتاری ها و بدهکاری های آن خواهند بود.
بعضی از ازدواج ها مخلوطی است از «هوس» و «تجارت» و طبعاً جامع عیوب و بدبختی های هر دو است، و از آن بالاتر ازدواج های سیاسی است، و چه بهتر که سر بی درد خود را به درد نیاوریم و سربسته بگذاریم و بگذریم.
پیشوایان بزرگ ما بیش از هر چیز روی مزایای روحی و فکری و اخلاقی دو همسر تکیه کرده اند، به همین دلیل توجه به تربیت خانوادگی، اصالت، روح فداکاری، محبّت و صمیمیت پاکدامنی و نجابت، ایمان و تقوا را از هر چیز لازم تر شمرده اند.
روزی پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) ما به یاران خود فرمود: «از گیاهان خوش آب و رنگی که در نقاط متعفن و آلوده می روید بپرهیزید»!
یاران عرض کردند: منظور شما از چنین گیاهان چیست؟

فرمود: منظورم زنان خوش آب و رنگی است که در محیط های ناپاک و خانواده های آلوده پرورش یافته اند (و فاقد امتیازات اخلاقی هستند).

http://www.aryabooks.com/


+ نوشته شده در  89/05/11ساعت 10:23  توسط یکی مثل هیچکس  | 

تقویت انگلیسی !


برای تقویت انگلیسی خود با این ربات هاى هوشمند به گفتگو بپردازید ! 

 

HOTEL ROBOT              SHOPPING ROBOT               APARTMENT ROBOT

+ نوشته شده در  89/05/11ساعت 9:39  توسط یکی مثل هیچکس  | 

برای کسی بمیر که برایت تب کند !

http://roshd.ir/roshd/Portals/0/0and1/olympiad/Computer/Competition/Com-Com-043-01.gif


اگر «دوست‏يابى» و «نفوذ در دل‏ها» را هنر به شمار آورده ‏اند، چندان هم بی‏حساب نيست.

مهرورزى به ديگران، آميخته به ايثار و از خودگذشتگى و نديدن «خود» و برگزيدن «ديگرى» است.

آنكه اسير «خودخواهى» است، نمى‏تواند دوست‏دار ديگران باشد.

در نتيجه، خودخواهان مغرور و خودپسندان متكبر، از راه‏يابى به دل مردم محروم‏اند واز چشيدن شهد محبوبيّت، ناكام.

«صحبت يارانِ يكدل، كيميايى ديگر است.»
اين كيمياى محبت، صفا بخش زندگى نيز مى‏شود و آنان كه از آن بى‏بهره‏ اند، دچار زندگى‏هاى سرد و بى‏روح‏اند.


دوست گزينى

اگر كسى از رذيله خودخواهى دور باشد، نياز زندگى جمعى او را به «دوست گزينى» و معاشرت با ديگران مى‏ کشاند. گامى از او و گامى از ديگرى، رابطه‏ها را كمتر مى‏كند و دو روح با هم الفت مى‏گيرند و پيوند دوستى صورت مى‏گيرد.

ولى... چه كسى شايسته دوستى است؟
براى دوست گزينى، چه ملاك‏هايى را بايد در نظر گرفت؟

دوست خوب كيست و چه شرايطى دارد؟


اين‏ها نكاتى است كه در شكل‏گيرى يك «مودّت صالح» و «دوستى ارزشمند» و «رفاقت پايدار»، نقش ايفا مى‏كنند.

بدون آزمايش، نبايد دوستى برگزيد و طرح رفاقت و صميميت با كسى ريخت.

به قول پروين اعتصامى:

پروين! نخست زيور ياران، صداقت است‏
بارى، نيازموده كسى را مدار دوست‏

پس صداقت يك معيار است. اين نكته در رهنمودهاى پيشوايان دينى هم فراوان به چشم مى‏خورد. از رفاقت با انسان‏هاى دروغگو، لاف زن، ريا كار، دو رو و نفاق پيشه، كه در برابر به گونه‏اى سخن مى‏گويند و عمل مى‏كنند، ولى پشت سر، گفتار و رفتارشان به گونه ديگرى است، نهى شده‏ايم.

خوشا آنان كه اين حكمت ژرف را به كار مى‏ببندند.

اى جان فداى آن كه دلش با زبان يكى است.

معيار ديگر، حفظ دوستى در شدايد و گرفتاری ها است. دوستى كه در حال رفاه و راحت و برخوردارى دم از دوستى مى‏زند، اما هنگام نياز و گرفتارى، بى‏اعتنايى مى‏كند و راه خود را كج مى‏كند و صورت خويش را به طرف ديگر مى‏گيرد، شايسته رفاقت نيست.
«براى كسى بمير كه برايت تب كند.»

از سخنان امام على علیه السلام چنين بر مى‏آيد كه بايد با كسى دوست شد كه دانا باشد، اهل خرد و منطق باشد، خدا ترس و پروا پيشه باشد، نيكى و احسان را خصلت خويش قرار دهد، صادق و امين باشد، در سختى‏ها رهايت نكند، پشت سرت حافظ آبرويت باشد، آنچه را براى خود مى‏پسندد براى تو هم بپسندد.

اين معيارها، ملاك‏هاى ارزشمندى از «دوست گزينى» است، به شرط آن كه به كار بسته شود.


تقويت محبّت‏

همه دوست دارند كه رابطه ‏هاى دوستانه، دوام يابد، ريشه دارتر شود و دچار گسست نگردد. ولى چگونه؟ راه تقويت علاقه و محبت و دوستى چيست؟

«ابراز محبّت» يكى از روش‏هاست.

به فرموده امام صادق علیه السلام: وقتى كسى را دوست دارى، دوستى‏ات را به او بگو، چرا كه اين كار موجب ثبات و تقويت محبّت مى‏شود.»

«احترام و ادب»، گام ديگرى است. حيثيت براى همه مهم است و هر كس دوست دارد نزد ديگران موقعيّت و احترام داشته باشد و از بى‏حرمتى و تحقير ناراحت مى‏شود.


برخوردهاى احترام ‏آميز و مؤدّبانه، مايه افزايش پيوندهاى قلبى و تقويت دوستى هاست.

اين ادب، ميدان‏هاى گسترده ‏اى دارد: در حرف زدن، صدا كردن، جواب دادن، سؤال كردن، هم غذا و همسفر شدن، نشست و برخاست و معاشرت و... خود را نشان مى‏دهد. آن را دست‏كم نگيريم.


«گوش دادن» و آمادگى و علاقه نشان دادن براى شنيدن حرف‏هاى طرف، توجه و محبت او را هم جلب مى‏كند. گاهى بايد سنگ صبور حرف‏هاى دوست و درددل‏هاى ديگرى شد. كم طاقتى و بى‏حوصلگى در گوش دادن به حرف‏هاى ديگران، مايه كاهش علاقه آنان مى‏گردد و نشانه نوعى خودپسندى است.


«هديه دادن» عامل ديگرى براى تقويت دوستى است.

سوغات سفر و ارمغان و هديه، دل‏ها را نسبت به هم مهربان‏تر می كند، چه رابطه‏هاى دوستانه باشد، چه ارتباط خانوادگى و فاميلى.

طبعاً هر چه مهر و علاقه بيشتر باشد، هديه هم ارزشمندتر خواهد شد، چون سمبلى از همان دوستى و علاقه است. ديگران هم هدايا و تحفه‏ها را به حساب دوستى مى‏گذارند و نشانه محبّت مى‏شمارند.


«زبانِ تشكر»، روشى ديگر در تقويت دوستى است.

بعضى تنها زبانشان به انتقاد و عيبجويى می ‏چرخد. برخى هم خوب مى‏توانند زبان سپاس و تشكر به كار گيرند و از خوبى‏ها و ارزش‏ها و خدمات و محبت هاى ديگران تشكر و قدردانى كنند. آن كه زبان شاكر دارد، محبوبيّت مى‏يابد، هم نزد خدا، هم نزد خلق خدا.

بر زبان آوردنِ خوبی ‏هاى ديگران، نوعى سپاس است.

به فرموده حضرت رسول صلی الله علیه و آله :

«بهترين برادران تو كسى است كه خوبى و نيكى تو را نسبت به خودش بر زبان آورد.»

البته بايد مواظب بود كه ستايشگرى و قدرشناسى، به «تملق و چاپلوسى» كشيده نشود، كه بسى زشت و نكوهيده است.

عوامل ديگرى هم هست كه دوستی ها را مى‏ا فزايد، مثل: سازگارى و تحمل، پوزش پذيرى، پاسخ خوب براى رفتار بد، خيرخواهى و دلسوزى، مهمانى و ضيافت،
ديد و بازديد و تفقد و احوال پرسى، خوشحال كردن دوست، احترام به آراء و نظرات او، خوش زبانى و تواضع و...
كه شرح و تفصيل آن‏ها از حوصله اين گفتار بيرون است.


بر هم زننده دوستى‏ ها

براى تقويت و ثبات و استمرار دوستی ها، هم بايد به عوامل تقويت كننده توجه داشت، هم عوامل قطع كننده يا سست كننده اين پيوند را شناخت و از آن پرهيزكرد.

چه كنيم كه با سست شدن محبت‏ها روبه رو نشويم؟
بدگويى و عيبجويى، سبب می‏شود دوستان خود را از دست بدهيم.
تندخويى و بداخلاقى نيز، ديگران را از دور و بر ما پراكنده می‏سازد.
توقّعات زياد و گله‏ مندى به خاطر هر چيز كوچك و كم اهميت نيز، صفاى دل‏ها را از ميان مى‏برد.

كم ظرفيتى، دروغگويى، صداقت نداشتن، ريا كار بودن، تفاوتِ ظاهر و باطن و گفتار و كردار، محبت ديگران را زايل مى‏كند.

ناسپاسى و قدر نشناسى نيز رشته محبت را می گسلد.

ترك كردن دوستان در شدايد و گرفتاريها، شكست خوردن در «امتحان دوستى» است.

كسى مريض شد و مدتى بسترى بود. می گفت: خدا را شكر، خوب شد كه مريض شدم و روى تخت بيمارستان افتادم. گفتند: چرا؟ گفت: براى اين كه در اين مدّت، دوستان واقعى خود را شناختم. بعضى با همه ادعاهايى كه داشتند، حتى يك بار هم نشد به ديدنم آيند، يا حال مرا بپرسند!

بدبينى و سوء ظنّ، از مهمترين عوامل گسست رفاقت‏هاست. تا می‏توان خوشبين بود، چرا زهر تلخ بدبينى را در جام دوستى‏ها بريزيم و رابطه‏ها را تلخ سازيم و دل‏ها را نسبت به هم، چركين؟

در روابط خانوادگى، گاهى يك سوء ظنّ، رشته خانواده را از هم مى‏گسلد و تا مرز طلاق يا دعوا و مناقشات هم پيش مى‏رود.

«حسد»، عامل ديگر قطع دوستى‏هاست.
حسودان از چشم‏ها می ‏افتند و رشك ورزى به داشته‏ها و موفقيت‏هاى ديگران، چه بسا دوستى‏ها را به دشمنى تبديل مى‏كند.
«خُلف وعده» كه نوعى «بى‏وفايى» است، عامل ديگرى در به هم خوردن رفاقت‏هاست.
«برخورد متكبرانه» نيز يكى از اين عوامل است.

بارى... دوست داشتن يك «هنر» است و حفظ دوستى، هنرى مهم‏تر.

امام على علیه السلام فرمود: ناتوان‏ترين افراد كسى است كه نتواند براى خود دوستى فراهم آورد، و ناتوان‏تر از او كسى است كه نتواند دوستان خود را نگه دارد!


+ نوشته شده در  89/04/14ساعت 10:51  توسط یکی مثل هیچکس  | 

چشم چرانی آثار و راهکارهای درمان


چشم چراني متاسفانه يکي از بيماري ها و عادت هاي ناپسندي است که برخي از افراد جامعه به دلايل مختلف بدان دچار مي شوند.


به منظور مبارزه با اين عادت ناپسند, اولا لازم است نسبت به مفهوم, آثار و عواقب و زمينه هاي بروز آن آگاهي بدست آورد و سپس از راهکارهاي عملي براي کنترل آن سود جست.


در نوشته زير تقريبا تمامي آنچه شما در زمينه کنترل چشم و درمان چشم چراني بدان نياز داريد, آمده است که اميد واريم مفيد باشد.


معناي چشم چراني:


چشم چراني در مقابل غض بصر و چشم پوشي, به معناي نگاه خيره و شهوت آلود به نامحرم است که با انگيزه لذت طلبي جنسي انجام مي شود.


ما در روابط اجتماعي خود با ديگران چه جنس مخالف يا موافق به طور طبيعي با آنها ارتباط حضوري و کلامي داريم و به آنها نگاه مي کنيم, نگاهي که به هيچ وجه در آن بحث تحريک شهوت و لذت جنسي مطرح نيست, اين نگاه ها داخل در مقوله چشم چراني نيستند, ولي نگاه هاي ادامه داري که با انگيزه لذت جنسي انجام مي شود و به تحريک شدن غريزه و ميل جنسي مي انجامد, تحت عنوان چشم چراني تعريف مي شود.


در قرآن آمده است :  «قل للمومنين يغضوا من ابصارهم »

به مومنين بگو چشم هاي خويش را بپوشانند.


يغضوا از ماده "غض" به معني نگاه و صوت کوتاه مي باشد و نقطه مقابل آن خيره نگاه كردن و صدا را بلند كردن است . منظور اين است كه انسان به هنگام نگاه كردن معمولاً منطقه وسيعي را زير نظر مي گيرد ؛ هر گاه نامحرمي در حوزه ديد قرار گرفت ، چشم را چنان فرو گيرد كه آن نامحرم از منطقه ديد مستقيم و عميق او خارج شود, يعني به او نگاه خيره نكند اما راه و چاه خود را نيز ببيند.


درحديثي كه ويژگي هاي رسول گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ را توصيف مي كند چنين آمده است : « و اذا فرح غض طرفه » وقتي كه خوشحال مي شد چشمانش را به صورت نيمه بسته در مي آورد . مرحوم مجلسي اين جمله را در بحارالانوار چنين تفسير كرده است: پلك چشم را مي شكست و سر را پايين مي انداخت و چشمها را نمي گشود, چنين مي كرد تا از سبكسري و سرمستي به دور باشد . پس غض بصر يعني كم كردن نگاه و خيره نشدن.


چشم پوشي, وظيفه شرعي يک مسلمان:

قرآن کريم قض بصر و چشم پوشي از نگاه به نامحرم را وظيفه مسلمانان اعلام کرده و به زن و مرد توصيه کرده است که مواظب چشمان خود باشند.

قرآن کريم مي فرمايد: به مؤمنان بگو چشمان خود را فرو بندند و دامن خود را حفظ كنند، اين براي آنها پاكيزه تر است و خدا به آنچه مي كنند، آگاه است. قُل لِلمؤمِنينَ يغُضُّوا مِنْ اَبْصارِهِمْ وَ يَحفَظُوا فرجَهُمْ ذلِكَ اَزْكي لَهٌم اِنًَّ اللهَ خَبيرٌ بِما يَصْنَعونَ (1)

و پس از آن فرمود : به زنان با ايمان بگو چشمانشان را (از نامحرم) فرو بندند و دامن خود را حفظ كنند.  وَ قُلْ لِلْمؤمِناتِ يَغْضُضنَ‌مِنْ اَبْصارِهنَّ وَ يَحفَظنَ‌ فُروجَهُنًّ...(2)پس خواست قرآن رعايت عفت عمومي براي زن و مرد است و اين كار را وظيفه ضروري و واجب مومنين شمرده شده است.


نگاه كردن مرد به بدن زن نامحرم چه با قصد لذّت و چه بدون آن حرام است و نگاه كردن به صورت و دستها، اگر با قصد لذّت باشد، حرام است، بلكه احتياط واجب آن است كه بدون قصد لذت هم نگاه نكنند و نيز نگاه كردن زن به بدن مرد نامحرم حرام است (3


در روانشناسي ديني نيز ارتباط نزديكي ميان نگاهداري چشم از نامحرم و نگاهداشتن دامان از آلودگي به زنا وجود دارد . 

اما در مورد چرايي تقدم غض بصر بر حفظ فرج ،سيد قطب مي نويسد : « حفظ فرج پي آمد طبيعي خواباندن چشم است و گامي است در استواري اراده و هوشياري در حفاظت از افتادن در گناه و تسلط بر خواهشهاي نفساني ، از اين رو بين آن دو ، در يك آيه جمع كرده تا نشان دهد يكي سبب و ديگري نتيجه آن است . و هر دو گامهايي هستند پي در پي در صفحه دل و صحنه زندگي ! (4)


بيماري چشم چراني:

از نظر روانشناسان و عالمان اخلاقي, چشم چراني هنگامي که به صورت يک عادت مزمن در مي آيد, يک بيماري رواني تلقي مي شود و همان طوري كه بيماري ساديسم نقطه مقابل بيماري مازوشيسم است، شهوت و بيماري چشم چراني نيز نقطه مقابل بيماري خودنمايي است . خودنما فردي است كه خود را در معرض ديد ديگران قرار مي دهد و چشم چران كسي است كه ازتماشا ونگاه به ديگران لذت مي برد.


خودنمايي در زنها به نسبت بيشتري ديده مي شود .

در حالي كه بيماري چشم چراني در مردها بيشتر رايج است. 

به زن ها بيشتر از لمس لذت مي برند و مردها از نگاه و اين مربوط به تفاوتي است که در آستانه تحريک آن ها وجود دارد.


زناي چشم:

اسلام براي پاكدامني پيروان خويش حتي نگاه ريبه و شنيدن سخنان نامحرم را نيز اگر از روي غرض باشد، ممنوع كرده است .

. اين خود هشداري بجا و حساب شده است كه تماس نامشروع با نامحرمان را کنترل و محافظت مي کند. البته رويارويي جدّي و ضروري و بدون هيچ گونه غرض، آنهم با حجاب كامل اسلامي و با رعايت ادب و ساير مسايل اخلاقي اشكالي ندارد.

پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود : در مورد رابطه نامشروع براي هر عضوي از آدمي سهمي از زنا است؛ زناي چشم، نگاه كردن، زناي زبان، سخن گفتن و زناي گوش ها، شنيدن حرام است.  لِكُلِ عُضْوٍ مِنِ ابْنِ ادَمَ حَظّاً مِنَ الزِّنا فَالْعَينُ زِناهُ النَّظَرُ وَ لِّسانُ زِناهُ الْكَلامُ وَ‌الأُذُنان زِناهُما السَّمْعُ (16)

همچنين درباره شوخي كردن با نامحرم فرمود : هر كسي با زن نامحرمي شوخي كند براي هر كلمه اي كه با او در دنيا سخن گفته، هزار سال در جهنم زنداني مي شود.

 مَنْ فاكَهَ بِامْرَأَةٍ لا يَمْلِكُها حُبِسَ بِكُلِّ كَلِمَةٍ كَلَّمَها فِي الدُّنيا اَلْفَ عامٍ فِي النّارِ... (17)

حضرت علي ـ عليه السلام ـ به نقل از انجيل مي فرمايد : « در تورات نوشته شده زنا نكن ، ولي من مي گويم اگر حتي با نظر شهوت آلود به كسي نگاه كني همان وقت در دلت با او زنا كرده اي . (18).

و نيز مي فرمايد : « نابينا بودن بهترازنگاه هاي نامشروع است »

پس فاصله بين نگاه و گناه اندك است .

عوامل بروز بيماري چشم چراني:


محروميت جنسي:


ويلهم اشتگل، محروميت هاي جنسي را عامل اين بيماري دانسته و مي گويند : محروميت هاي جنسي باعث مي شود كه (لي يبدو) در اعصاب چشم متمركز شود، با اين تمركز، بستگي عصب چشم با اعصاب جنسي توسعه يافته وشخص از چشم چراني لذت مي برد و با ديدن اندام جنس مخالف تحريك مي شود. (5)

 خود نمايي زنان:

بيشترين عامل بروز اين بيماري در مردان حس خودنمايي در زنان است.

مردان به طور طبيعي نسبت به زيبايي و اندام جنس مخالف حساس اند و زنان بد يا بي حجاب با خودنمايي در عرصه جامعه اين گرايش مردان را تحريک مي نمايند.

در تفاسير شيعه وسني ذيل آيه 30 سوره نور, نقل كرده اند كه:

«روزي در هواي گرم مدينه، زن جواني در حالي كه روسري خود را به پشت گردن انداخته و دور گردن و بناگوش او، پيدا بود، از كوچه اي عبور مي كرد، مرد جواني از انصار، آن حالت را مشاهده كرد و چنان غرق تماشا شد كه از خود و اطرافش غافل گرديد و به دنبال آن زن حركت نموده تا اين كه صورتش به شي اي اصابت كرد و مجروح گرديد، هنگامي كه به خود آمد، خدمت پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفت و جريان را براي او بيان داشت، اين جا بود كه آيات سوره مباركه نور در مورد پوشش زنان نازل گرديد(6)


قرآن کريم براي رفع اين معضل اجتماعي در آيات شريفه سوره نور، از يك طرف مؤمنان اعم از زنان و مردان را مخاطب قرار داده دستور مي دهد كه نگاه هاي خود را كوتاه ساخته و به نامحرم خيره نشوند و از فساد و آلودگي دوري كنند

و از سوي ديگر به خانم ها دستور مي دهد پوشش مناسب را رعايت كرده و زيورآلات خود را آشكار نسازند.تا حوادث نظير حادثه اي كه آيه در ارتباط با آن نازل شده است، اتفاق نيفتد و جوانان از خود بي خود نشده و دنبال زنان و دختران نامحرم راه نيفتند و امنيت و آرامش خود و ديگران را خدشه دار نسازند.

در سوره احزاب نيز در يك جا به خانم ها دستور مي دهد:

«در محاورات روزمره حالت عادي داشته و با ناز و كرشمه و طنازي صحبت نكنيد و در كوچه و خيابان با بدن هاي نيمه عريان و لباس هاي بدن نما، ظاهر نشويد.»(7)

چند آيه بعد مي فرمايد: «با چادر و مقنعه اندام خود را بپوشانيد.»(8)

تمام اين برنامه و تأكيدها براي آن است كه: مردم، زن ها را به عنوان افراد عفيف و پاكدامن بشناسند و موجبات آزار و اذيت آنان را فراهم نسازند(9). و چشم طمع ندوزند.(10) و در نتيجه امنيت و آرامش قشر خانم ها در سايه چادر و رعايت ضوابط شريعت و پوشش اسلامي، تأمين شود.

در ادامه قرآن كريم مي فرمايد: با اين راه و روش، اگر بيماردلان هوسباز اصلاح نشدند و به آزار و اذيت خانم ها ادامه داده و امنيت و آرامش آنان را تهديد كردند. برخورد شديدتري با آنان صورت خواهد گرفت: «اگر منافقان و بيماردلان «شهوت پرست» و كساني كه در شهر، اضطراب و نگراني به وجود مي آورند از اعمال زشت خود دست برندارند، ترا «اي رسول» عليه ايشان مي شورانيم، در آن صورت، مدت كمي در مجاورت با تو در اين شهر زندگي خواهند كرد و نابود خواهند شد.»(11) تا آرامش و امنيت در جامعه تأمين شود.

از مجموع مطالب ياد شده اين نتيجه به دست مي آيد كه رعايت حجاب و پوشش اسلامي براي زنان و مردان مؤمن ومسلمان، تكليف الهي است. رعايت آن، علاوه بر اين كه موجب عمل به دستورات الهي مي شود، شخصيت فردي اجتماعي و معنوي انسان محجوب و پاكدامن، سير صعودي پيدا كرده و نردبان تعالي و تكامل را يكي پس از ديگري طي خواهد كرد و از سوي ديگر در تأمين بهداشت روحي و رواني و آرامش خانواده ها و صفا، نورانيت و امنيت در جامعه نقش به سزايي ايفا مي كند. به اميد روزي كه جوامع اسلامي و انساني از تمام آلودگي ها تصفيه شود و زمينه حضور زنان و دختران بدون دغدغه و دلواپسي، در اجتماعات فراهم شود.




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/04/14ساعت 10:22  توسط یکی مثل هیچکس  |